خرید بک لینک

درباره سایت

ادبیات شعر

آخرین مطالب

امکانات وب

1 1ی شده ام٬

هرزه پوی و دله دو.

شب در این دشت زمستان زده ی بی همه چیز٬

میدوم٬ برده ز هر باد گرو.

 

پس از این دره ی ژرف٬

جای خمیازه ی جادو شده ی غار سیاه٬

پشت آن قله ی پوشیده ز برف.

نیست چیزی٬ خبری.

ور ترا گفتم چیز دگری هست٬ نبود

جز فریب دگری.

 

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من٬

چه جنونی٬ چه نیازی٬ چه غمی ست؟

یا نگاه تو٬ که پر عصمت و ناز٬

بر من افتد٬ چه عذاب و ستمی ست.

 

دردم این نیست ولی٬

دردم این است که من بی تو دگر

از جهان دورم و بی خوشتنم.

پوپکم! آهوکم!

تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم.

 

منشین اما با من٬ منشین

تکیه بر من مکن٬ ای پرده ی طناز حریر!

که شراری شده ام.

پوپکم! آهوکم!                        گرگ هاری شده ام.

.

برچسب: نویسنده: نوید احمدپور تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 13:24

صفحه بندی